دنياي احساسها
دوباره ورق میزنم ،...........خــاطرات را ،
خــاطرات را.
تا شاید !
بیابم!
شاید مرهمی باشد!.
لبخنـــــدی به گوشه لب .
مرو.......ر میکنم، ورق می زنم ،
ورق ،
ورق
در جستجوی تو!
تا شاید ،
شاید فاصله ها را پر کنم،
جای خالی ات را.
مرهم،
.
می جویم! می خوانم ! صفحه به صفحه، سطر به سطر، کلمه به کلمه
جا به جا،
حس به حس،
می جویم!
می جویم ، رفیقِ دل را
دلِ تنها،
ورق به ورق ، می جویم، مرهم دردها را
آوا، آوا، رها، آوا
نوا، آوا
می جویم ، برق چشمانم را
آوا، آوا ، نوا، آوا
رها، آوا
و چشمانم ...
.
خدایا تو کجائی
آری
ببار
ببار و سفید پوشم کن
ببار تا روحم را به رنگت تازه بخشی
ببار
بر من!
من!!!
عروس ِ سرزمین های نیستی.
عروس ِ زاده تبسم های تلخ
بیادم بیاور
ببار
چنان که سالیان گذشته را در زیر انبوه سفیدت محو سازی
ببار ای برف
سرما!!!
چقدر سرده
چار ستون بدنم داره میلرزه
تمام استخونای بدنم دارن مرتب نبض می زنن
یه درد عظیم تمام وجودمو فرا گرفته
با سرمای زیاد
چشمام بی وقفه آبریزش داره
و مغزم مدام داره عطسه میکنه
نفس (نفسه ) درک و اطمینانم دیگه بالا نمی آد
قلبم تب کرده و هی داغ و داغ تر داره میشه
هر قدمی که بر میدارم ضربانها تندتر میشن و نفس کشیدن سخت تر
احساس می کنم روحم سرما خورده
نیاز به یه سوپ خیلیییییییییییییییییی داغ دارم
چقدر خوبه آدم به پشتبانه دوستاش برای کاری اقدام کنه و وقتی بر می گرده پشتشو نگاه می کنه میبینه هیچکس نیست
چقدر خوبه که آدما موقع خوشی و خوشحالی فقط همراهتن و به یادتن
چققققققققققدر خوبه که آدما یه چیزی می گن و بعدش منکر میشن
و توئی که مجبوری از روی ناچاری از اون چیزی که اونا بهت گفتن شاهد بیاری ، همچین ضایع شی که ندونی چی شده
همچین ضایع شی که دهنت باز بمونه و دیگه نتونی چیزی بگی
همچین ضایع شی که بخوای زمین دهن باز کنه و بری توش
اون موقست که می بینی با پتک افتادن جون دنیای شیشه ایت
جالبه لطفشون همین جا تموم نمیشه و شرمندتم می کنن ، اون موقس که میبینی در مورد خودتم حرف زدن
واااااااااااااااااااااااااااااای خدایا
قدیما فکر می کردم که آدما اینقدر رو ندارن ، موقعی که نیستی میرن چیزی رو میگن یا منکر می شن
ولی
ولی باورش سخته ، طرف تو چشات نگاه می کنه و همه چیزو منکر میشه
وقتی طرف مثه یه پول سیاه می فروشتت
اونوقت یعنی چی؟
یعنی کل این رفاقتی که باهاش حال میکردی پرررررررررررررررررررررر
یعنی فینگیله خانم واسه خودت خوشحال بودی و فکر میکردی دوستات دوست دارن
یعنی اینکه بیش از حد از یه رفاقت انتظار داری
یعنی چی
واقعاً مخم هنگه
هههههههههههههههههههههنگگگگگگگگگگگگگگگگگ
دیگه کم کم دام به خودم شک میکنم که نکنه من مشکل دارم
نکنه من فکر میکنم فلان حرف رو زدم و فلان کارو کردم و درواقعیت این طور نبوده
نکنه من تو خواب می بینم که فلانی فلان چیزو میگه
حتماً
حتماً تو خواب بوده
وگرنه کسی که حاضر بودی به پاکیه وجودش قسم بخوری و به اینکه این آدم خیلی توپه ، که نمی آد جلو روت واسته منکر شه و به پول سیاه بفروشتت
یکی نیست بگه آخه رفیق ناحسابی وقتی اینقدر جرات نداری و ایمان نداری چرا همچین کاری میکنی و همچین حرفی می زنی که بعدش هم خودتو پیش من ضایع کنی و هم منو پیش دیگران
خوب می خواستی خودتو تو دل من جا کنی؟
د اشتباه گرفتی رفیق!!!
من تشنه صداقتم نه تشنه حرف آوردن و بردن
نه تشنه خالی بندیای پیچ در پیچ و قلنبه
نه تشنه قم پز در کردن
به حیاتم قسم اگه گیر نمی افتادم امکان نداشت امکان نداشت امکان نداشت اسمتو بیارم که از تو شنیدم ، تازه اونم اینقدر که عصبی بودم از دهنم پرید
خوب که چی آخه واقعاً که چی
توئی که اینهمه ادعای خداو پیغمبرت میشه
نمییییییییییییییییییییییییییییییییییی دونم
هنگم هنگ
بعضی موقع ها فکر میکنم لازمه این اتفاقا بیفته تا آدم دورو برشو یه گردو خاک گیری اساسی بکنه
چمی دونم
حتماً اینم حکمت خداست دیگه، که میخواد بم بگه دخی بیش از حد خوشبینی و بیش از حد رو افرادی که نباید حساب کنی ،حساب می کنی
کاکیچی که نیستم
که بچرخونم و برقصونم و هیچ نگم
کاکیچی که نیستم
که بزرگترین آرزوم آب باشه و آفتاب و خاک
من انسانم
انسان
کاکیچی هم حتی احساس داره
محبت می خواد، توجه می خواد
پس من چی؟
منه انسان
--------------------
پی نوشت: ۱- کاکیچی یه کاکتوسه که به صورت پیچ پیچی رشد میکنه
البته اسمشو خودم گذاشتم
۲- چه کیفی میده بعد از اینهمه وقت نوشتن
دوباره
از خودم
از تو
از خدا
از تو که هستی
ولی
در کنارمن نیستی
در کنار من قرارنگرفته ای هنوز
می خواهم بنویسم
برای تو و خودم اینبار
چه بسیار دلتنگت هستم
زمانیست که سراغت را نگرفتم
زمانی بود که سایه ای را جانشینت کرده بودم
ولی حالا می دانم که هیچ کس
هیچ کس
تو نمی شود
می نویسم اگر قبولم داشته باشی
می نویسم اگر به یادم داشته باشی
دوستت دارم پدر
بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد
بچه بوديم همه چشماي خيسمون رو ميديدن
بزرگ شديم هيچکي نميبينه
بچه بوديم درد دل ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به کسي مي گوييم... هيچ کس نميفهمد
بچه بوديم دوستيامون تا نداشت
بزرگ که شديم همه دوستيامون تا داره
بچه که بوديم بچه بوديم
بزرگ که شديم بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم
و تو همچنان ادامه مي دهي
با آن چشمان پر از عشق و درد
.
با آن قلب پر از عشق و نفرت
و تو همچنان ادامه مي دهي
با آن دستان ظريف و خشن
با آن تن پيل و ضعيف
.
با آن ذهن منظم و مشوش
بي گدار
در روياي من ...
تو همچنان ادامه ميدهي
ادامه ميدهي تا نهايت
تا، نهايتي باشد
شايد
تا رسيدن
.
تا پوچي
.
تا نيستي
.
تا شكستن و غرق شدن
تا سوختن و محو شدن
و تا باريدن و نفوذ
.
.
تو همچنان ادامه ميدهي
و شايد
تا
تا شكستن و غرق كردن
تا سوزاندن و محو كردن
و تا باريدن و شستن
خوب –چشماتو- باز كن
نگاه كن
دوباره خودتي و خودت
خودتي و تنهائي خودت
اوني كه فكر مي كردي نشد
اوني كه فكر نمي كردي شد
حالا چه حسي داري؟
اصلاً
اصلاً وضعيت...؟
همه چي پيچ در پيچ و تو در تو
تو پر و تو خالي
وضعيت تيره تيره
نه سياه نه خاكستري
كاش
كاش كه بارون بياد و همه چي رو بشوره
همه چيز
اون وقته كه وضعيت هم خيس مي خوره ! و مي فهمي كه چه رنگيه!!
خوب فكر كن
فكر كن
هيچ چيزي اون جوري كه تو مي خواي و سعي مي كني بشه ، نميشه
هيچ چيزي ديگه آرومت نميكنه
اگرم آروم شي فقط و فقط براي چندهزازم لحظه هاي تنهائيته
درست شدي مثله اون آدمائي كه يه متر از سطح زمين فاصله دارن
انگار داري رو هوا راه ميري
انگار همه حرفاتو رو هوا ميزني
انگار همه تصميمات رو هوا گرفته ميشه
نمي دونم خوبه يا نه
خوبه آدم رو هوا باشه ولي به چه قيمت؟
اگه مي خواي مثله آدم بزرگا باشي و رو هوا باشي ، بدون كه اونا روحشون يه متر با زمين فاصله داره !!!!
نه اينكه..
فكر كن !
فكر كن!!
فكر!!!
.
.
.
تا حالا با خودت گفتي چرا نميشه؟
چي ميشه كه نميشه؟
اينكه چرا يه موقع هايي اينقددددددرررر اوضاع پيچ در پيچ ميشه ؟
اينكه چرا وقتي سعي مي كني از اوضاع سر در بياري ، به خودت ميرسي؟
اينكه چرا پشيموني زود سراغت مياد؟
اينكه چرا هميشه همه چيز مثله قطعه هاي يه ساعت قديمي بزرگ با هم همكاري مي كنن تا...!!
فكر كن !
فكر كن!!
فكر!!!
ولي اول بيا روي زمين و بعد.